کلبه دوستان
آرشیو وبلاگ دی ۸٩
خرداد ۸٥
تیر ۸٤
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢

لینک دوستان  

پرشين وبلاگ

شرکت کیهان رایانه
ليست وبلاگ هاي فارسي

ایران عشق آزادی

شاعری در اتاق مجازی

راز شقایق

دختر عموی گلم

شقایق عاشق

Meursault Roquentin

خاتون شرقی

ساحل آرامش

همسفر مهتاب

تنها مسیح

جوان ها

دوستت دارم ها

همسفر مهتاب

 

صفحه کهنه يادداشتهاي من

شاعري در اتاق مجازي

واسه بچه کلاغاي دلم

پیوند مشکی پوش

صداي سخن عشق

کــــــــــرند

اراجيف مزمن

تنهامسيح

دونیمه روشن

آنسوی عشق

انسان مه آلود

آشفته بازار

الهام

نيكي

شريف

ياس تنها

ناهيد

شکوفه ياس

سيب كاغذي

سکوت باران

پنجره اي رو به عشق

غريب آشنا

عـلي و فرناز

قـلي

شب مهتابي

سرگشته اي تنها

دكتر سعيد

آخرين نمه

فانوس خيس

ياشار

يك دلشكسته

پسر / دختر

بهانه اي براي زيستن

دروازه هاي انتها

يکي مثل همه

ساحل آرامش

شاه پري خانم

به انديشه آبي فكر كن

نگين آسمون هشتم

غروب دريا

افق

بيلبورد نويس

ني آوا

گل بي خار

خاتون شرقي

گل هميشه عاشق

تئاتر همين و تمام
انجمن حمايت ازگربه ها

 


خوش آمدید صفحه نخست
بايگاني شده ها
تماس با من
نویسنده وبلاگ darvishpour آمار وبلاگ unique visitors :
لوگوی دوستان

 LoversNight.us ! داستانهاي عاشقانه, شعرهاي عاشقانه , ترانه هاي عاشقانه , كليپهاي تصويري عاشقانه , 4گالري عكس عاشقانه و ... در شب عاشقا

عشق من روياي من
 

 قلم و كاغذ و احساس


 

من آمدم

سلام ...من اومدم...یاد دوران قدیم بخیر که چه زندگی شادی در کنار دوستای قدیم داشتیم...خوب برا شرو یه جمله بگم هر چند فکر نکنم کسی بیاد به این زودیا به این کلبه قدیمی سری بزنه اما امید چیز خوبیه ......

ماهیان شهر ما از کوسه هم وحشی ترند،،، بره های این حوالی گرگ را هم می درند

پيام هاي دوستان عزیزم               یکشنبه ۱٩ دی ،۱۳۸٩ - پارسا درویش پور
الهامم!الهام بخش لحظه های نابم تولدت مبارک..!!

" کی بود و چگونه بودکه نسيم ازخرام تو می گفت؟

از آخرين ميلاد کوچکت چندگاه می گذرد؟ به زايش ديگرباره اميد چندگاه باقيست؟ "

تولد دوباره تو در انتظار من, می شمارم لحظه ها را روزها را...

با من بگو طلوع کدامين افق وسعت انتظار مرا آخر آورد؟ طلوع دوباره شادی,شروع يکباره نغمه اميد...

بر سر کوچه زندگانی می شمارم صدای تپش قلب لحظه ها را در سينه زمان ,درانتظار حضور تو که به حرمت وجود و تقدس حضورت,ديدگانمان آينه ای شد برای حک شدن رنگ زيبای نگاهت...

تا غزل هست و تو هستی ؛زندگی قافيه است ؛بانوی ترانه های باد و باران...تو رارها از اين قفل و قافيه دوست می دارم..

بنفشه باران می کنم راه عبورت را! می افشانم کنون عطر حضورت را..سراپا می شوم  مست از حضورتو ؛و می گويم برای آن دل سنگ صبور تو...

تو می دانی ,که لبخندت؛ صدای مخمل و گرمت,دو دست پر ز مهر وياری و گرمای بی وصف وجودت را چه بی تابانه می خواهم...

دوباره مشتاق شکوفايی شکوفه های سيبم,چشم به راه ترنم باران محبت تو که حال و هوايم را بهاری کند...باران شو بر کوير جانم باريدن بگير...

هزار بار سبزتر از بهاری؛هر دم رويش تو را به نظاره می نشينم...

بنفشه من؛ می دانی که گرمای خرداد از توست ولبريزم از تو از چشمان پر آرامشت و شيرينی دمادم با تو بودن!

ای تو از فصل محبت يادگار در دل من ماندگار...

شايد هرگز نتوانم که برايت شعری مملو از ولوله آغاز کنم اما..

 من همه دارم برايت آرزو که شوی در همه حال پر ز شادی خوشحال وز محبت لبريز...وز سعادت سرشار و همه ثانيه هايت پر طراوت باشد..

می نويسم با دلم از برای دختر شادانی با رخ خندانی که منور کرده است محفل دوستی ام را به حضوری پرشور....

آری! به دور حريم چشمانت دخيل می بندم, سبزی باورت را می ستايم ..

پس؛ فراموش منک که ديدگان مشتاقم در پهنه قدوم بهاريت تا هميشه هستی گسترده است...

خاطره هميشه سبز و ياد جاويدان تو مهربانم تا جاويد جاويدان عرصه زمان و گذشت ادوار را در دلکده ام به نظاره خواهد نشست....

دوستت دارم و می دانم که خوب می دانی تمام نا تمام من با تو تمام می شود الهامم!تولدت هزاران بار مبارک باد....زادروزت مهرافزون باد......

هميشه عاشقت......پارسا

 

پيام هاي دوستان عزیزم               پنجشنبه ٤ خرداد ،۱۳۸٥ - پارسا درویش پور
 

رفتی و آتش زدی بر جسم و جانم ای پدر  

                                             گشت تاريک از فراغت  آشيانم ای پدر

 

بدينوسيله درگذشت پدر پارسا را به اطلاع کليه دوستان و آشنايان ميرسانم                     (از طرف نويد دوست پارسا)

 

 

پيام هاي دوستان عزیزم               شنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٤ - پارسا درویش پور
 

با عرض ادب و درود خدمت همه دوستان عزيز .... پوزش ميخوام از اينکه دير آپ کردم...

www.parsa.150m.com

 

    ("`-''-/").___..--''"`-._
     `6_ 6  )   `-.  (     ).`-.__.`)
     (_Y_.)'  ._   )  `._ `. ``-..-'
   _..`--'_..-_/  /--'_.' ,'
  (il),-''  (li),'  ((!.-' 



.... در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود... فضيلت ها و تباهي ها در همه جا شناور بودند....آنها از بيكاري خسته و كسل شده بودند. روزي همه فضايل و تباهي ها دور هم جمع شدند....خسته تر و كسل تر از هميشه...ناگهان ذ كاوت ايستا د و گفت ؛بياييد يك بازي كنيم...مثلا غايم باشك؛ همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فورا فرياد زد من چشم مي گذارم...من چشم مي گذارم..و از آنجايي كه هيچ كس نمي خواست به دنبال ديوانگي بگرددهمه قبول كردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد....ديوانگي جلوي درختي رفت و چشمهايش را بست و شروع كرد به شمردن....يك...دو....سه....همه رفتند تا جايي پنهان شوند! لطافت خود را به شاخ ماه آويزان كرد. خيانت داخل انبوهي از زباله پنهان شد. اصالت در ميان ابرها مخفي گشت. هوس به مركز زمين رفت....دروغ گفت زير سنگي پنهان مي شوم اما به ته دريا رفت...طمع داخل كيسه اي كه خودش دوخته بود مخفي شد....و ديوانگي مشغول شمردن بود هفتاد و نه....هشتاد....هشتاد ويك...

   همه پنهان شده بودند جز عشق كه همواره مردد بود و نمي توانست تصميم بكيرد....وجاي تعجب هم نيست چون همه مي دانيم پنهان كردن عشق مشكل است....در همين حال ديوانگي به پايان شمارش مي رسيد....نود وپنج....نود وشش...نود وهفت....هنگامي كه ديوانگي به صد رسيدعشق پريد و در بين يك بوته گل رز پنهان شد.....ديوانگي فرياد زد دارم ميام...دارم ميام....

ديوانگي اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود...زيرا تنبلي تنبلي اش آمده بود جايي پنهان شود...و لطافت را يافت كه به شاخ ماه آويزان بود...دروغ ته درياچه....هوس در مركز زمين....يكي يكي همه را پيدا كرد به جز عشق. او از يافتن عشق نا اميد شده بود. حسادت در گوشهايش زمزمه كرد تو فقط بايد عشق را پيدا كني و او پشت بوته گل رز است. ديوانگي شاخه چنگك مانندي را از درخت كند و با شدت وهيجان زياد آنرا در بوته گل رز فرو كردو دوباره و دوباره تا با صداي ناله اي متوقف شد.....

: عشق از پشت بوته بيرون آمد با دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون مي زد...شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودو او نمي توانست جايي را ببيند....او كور شده بود...

ديوانگي فرياد زد: من چه كردم....من چه كردم....چگونه مي توانم تو را درمان كنم؟؟؟.....عشق پاسخ داد:؛ تو نمي تواني مرا درمان كني اما اگر مي خواهي كاري بكني راهنماي من شو؛.....

 

واينگونه است كه از آن روز به بعد عشق كور است و ديوانگي همواره در كنار اوست

 

 

 

 

پيام هاي دوستان عزیزم               یکشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸۳ - پارسا درویش پور
 

 با عرض درود خدمت همه دوستان عزيز تشکر ازاينکه به بلاگ کوچک من افتخار دادين .....

اين سايت يکی از دوستان جديد من هست چيزای بسيار جالبی داره که يک نمونه از قسمت شعرش  رو اينجا نوشتم اميدوارم حتما به اين سايت سر بزنيد.....

                                                             http://www.dehkadeyesabz.com 

غريبه چقدر آشنا بوديم

 ديروز را مي گويم که صدايت کردم

و تو با جان و دل به سويم پرواز کردی تا مرهمي باشي بر قلب خسته من

غريبه يادت هست؟! آنروز پشت پنجره را مي گويم

آنروز که برايم غريبه اي  بودی ، ولي نگاهت چه آشنا بود

ولي امروز  اگر چه آشنائي ، ولي نگاهت غريبه است

و من

و قلب خسته من

تو را فراموش نخواهيم کرد

آنروز را گفتي

تو همه دنيای مني

آه که چه دنيايت را کوچک کردي  تو

قلبت قلبم را شکست

و من امروز بدون قلب

در مقابله با فردا چه کنم؟

و توای الهه بي مهری

تو بمان با آرزوهای کوچکي که بزرگشان کردي

و من هم مي مانم با روياهائي که تو برايم ساختيشان

تلخ و شيرين هر چه بود

بدان که من با آنها دنيای تازه ای خواهم ساخت

همه شور همه شوق

با تو هستم ؟ مگر گريه شوق نديده ای که اينچنين مي خندی؟

تو را به روياهايم سوگند که برو تا دل خسته من از سر درد بخندد

به جهان و هر چه در آن است

که باعث شد تو همه چيز

حتي اهورا را فراموش کني

پس  اي الهه بي مهری حساب من و تو

باشد برای دنيائي که باورش نداری

و بي شک

کودک شش ماهه ما

بهترين شاهد بر اين مدعا خواهد بود

که تو

تنها تو

شروع کننده

و پايان دهنده اين عشق ناتمام بودی

نوشته مهدی محمدی دهقاني

 مهر 1382

 

پيام هاي دوستان عزیزم               دوشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸۳ - پارسا درویش پور