کلبه دوستان
آرشیو وبلاگ دی ۸٩
خرداد ۸٥
تیر ۸٤
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢

لینک دوستان  

پرشين وبلاگ

شرکت کیهان رایانه
ليست وبلاگ هاي فارسي

ایران عشق آزادی

شاعری در اتاق مجازی

راز شقایق

دختر عموی گلم

شقایق عاشق

Meursault Roquentin

خاتون شرقی

ساحل آرامش

همسفر مهتاب

تنها مسیح

جوان ها

دوستت دارم ها

همسفر مهتاب

 

صفحه کهنه يادداشتهاي من

شاعري در اتاق مجازي

واسه بچه کلاغاي دلم

پیوند مشکی پوش

صداي سخن عشق

کــــــــــرند

اراجيف مزمن

تنهامسيح

دونیمه روشن

آنسوی عشق

انسان مه آلود

آشفته بازار

الهام

نيكي

شريف

ياس تنها

ناهيد

شکوفه ياس

سيب كاغذي

سکوت باران

پنجره اي رو به عشق

غريب آشنا

عـلي و فرناز

قـلي

شب مهتابي

سرگشته اي تنها

دكتر سعيد

آخرين نمه

فانوس خيس

ياشار

يك دلشكسته

پسر / دختر

بهانه اي براي زيستن

دروازه هاي انتها

يکي مثل همه

ساحل آرامش

شاه پري خانم

به انديشه آبي فكر كن

نگين آسمون هشتم

غروب دريا

افق

بيلبورد نويس

ني آوا

گل بي خار

خاتون شرقي

گل هميشه عاشق

تئاتر همين و تمام
انجمن حمايت ازگربه ها

 


خوش آمدید صفحه نخست
بايگاني شده ها
تماس با من
نویسنده وبلاگ darvishpour آمار وبلاگ unique visitors :
لوگوی دوستان

 LoversNight.us ! داستانهاي عاشقانه, شعرهاي عاشقانه , ترانه هاي عاشقانه , كليپهاي تصويري عاشقانه , 4گالري عكس عاشقانه و ... در شب عاشقا

عشق من روياي من
 

 قلم و كاغذ و احساس


 

 

نفرين بر تو که آن ساقی چشمت                          

دردی کش خونخانه تزوير زمان بود

پرورده مريم هم اگر چشم تو می ديد

عيسی دگر می شد و غافل زخدا بود

نفرين ابد بر تو که از پيکر عمرم                             

نيمی که روان داشت جدا کردی و رفتی

نفرين ابد برتو که اين شمع سحر را

در رهگذر باد رها کرد و رفتی

نفرین به ستایشگرت از روز ازل باد

که اینگونه تو را غره به زیبائی خود کرد

پوشیده زخاک آینه حسن تو گردد

که اینگونه تو را مست ز شیدائی خود کرد

این بود وفاداری و این بود محبت؟

ای کاش نخستین سخنت رنگ هوس داشت

ای کاش که آن محفل دل ساده فریبت

بر سر در خود مهر و نشانی زقفس داشت

دیوانه برو! ورنه چنان سخت ببوسم

لبهای تو می ریخته را کز سخن افتی

دیوانه برو! ورنه چنان سخت خروشم

تاگریه کنان آئی و در پای من افتی

دیوانه برو! تا نزنم چنگ به گیسویت

صورتگر تو زحمت بسیار کشیده

تا نقش تو را با همه نیرنگ به صد رنگ

چون صورت بی روح به دیوار کشیده

تنها بگذارم ، که در اين سينه دل من

يک چند لب از شکوه بيهوده ببندد

بگذار که اين شاعر دلخسته هم از رنج

يک لحظه بياسايد و يک با بخندد

ساکت بنشين تا بگشايم گره از روی

در چهره من خستگی از دور هويداست

آسوده گذارم که در اين موج سرشکم

گيسوی بهم ريخته بردوش تو پيداست

من عاشق احساس پر احساس خويشم

خاکستر سزدی چو تو با من ننشيند

بايد تو ز من دور شوی تا که جهانی

اين آتش پنهان شده را باز نبيند....


با تشککر فراوان از داريوش (دادش) برا ی درست کردن اين بلاگ

پيام هاي دوستان عزیزم               شنبه ٦ دی ،۱۳۸٢ - پارسا درویش پور